|
هر لحظه افکاری به ذهن بیمارم هجوم می آورندو من آشفته فریاد می کشم بیرووووون!
|
دارم یه چند وقتی از این خونه ی پر خاطره میرم ...امیدوارم برگردم ...شاید با یه وبلاگ دیگه ... اما اینجا رو هم هیچ وقت نه فراموش می کنم نه پاکش میکنم.شک نکنید که همیشه به اینجا سر میزنم . این وبلاگو خیلی دوست دارم با همه ی سیاهیش ... با خداحافظی میونه ی خوبی ندارم وهمیشه خداحافظی ها رو باورم نمیکنم اصلا خداحافظی بلد نیستم !

زندگی به خیالش نمی دانم
که مرا دست می اندازد ...
بر زجه های کبود ماندن
التماس لحظه های مردنی ...
بر حماقت دوست داشتن ...
و بر اشکهای صامتم
می خندد ...
چه بی احساس میگذرد از من
روزهای خاکستریه این زندگیه یخی ...
زندگی همیشه می خندد و ما
همیشه نالانیم...
-------------------------------------------
چرتکه به دست قد علم می کنند
عقربه های جسور و رقم می اندازند ...
با صدای تیک تاک مزحکشان
چه بیرحمانه هرلحظه یاد آور می شوند که من
به میلیاردها لحظه ی رفته
همیشه بدهکارم ...
بی معرفتیه منو ببخشید دوستان در اولین فرصت به همه سر می زنم ... یه تشکر مخصوص هم از آقای مهدی بخشی بابت آهنگ وبلاگ ...
خداحافظ ...