|
هر لحظه افکاری به ذهن بیمارم هجوم می آورندو من آشفته فریاد می کشم بیرووووون!
|
آرزو های رنجور و خاک خورده را
از پستوی فراموشی عقل ربودم ...
تکاندم و بر بلند ترین پشت بام همین حوالی
بر طناب خیال آویختم
تا نور بودن در وجودشان شعله کشد
تا جانی تازه گیرند و من شوند ...
این روزها من ، می خواهد من باشد ...