|
هر لحظه افکاری به ذهن بیمارم هجوم می آورندو من آشفته فریاد می کشم بیرووووون!
|

می خوام عاشقونه بغلت کنم
موهاتو نوازش می کنم تمام صورتت رو ...
نه اشتباه نکن عزیزم ...! نمی خوام ببوسمت
اما می تونی چشماتو ببندی و با تمام وجودحسم کنی
می خوام بهت عشق بورزم
به گردنت می رسم ... خیلی آروم دستمو دور گردنت می پیچم..
و با تمام قدرت فشار می دم ... با نیروی باور نکردنیه عشقی که در وجودمه
چرا اینجوری نگام می کنی عزیزم؟! نمی تونم جلو ی این قهقه رو بگیرم ...
آخه هر موقع که عصبی می شی یا خجالت می کشی قرمز می شی مثل الان !
چرا عصبانی می شی بی همتای من ! از شدت علاقه دارم فشار می دم !
می خوام بهت عشق بورزم
چرا اینقدر کبود شدی ؟! چیزی تو گلوت گیر کرده عزیزم ؟!
چشماتو ببند عشق من ...
تو آغوش من بخواب ...
می بینی ! کم کم داری آروم می شی ...
چقدر دوست داشتنی می شی وقتی که چشماتو می بندی
بهت عشق می ورزم عشقی شبیه نفرت ...
مثل یه قاتل که عاشقونه به مقتولش عشق می ورزه
هیچ احساسی آرامش بخش تر از این نیست که تو آغوش من خوابت ببره ...
یک خواب ابدی ...