تبليغاتX
بی سرزمین تر از باد
هر لحظه افکاری به ذهن بیمارم هجوم می آورندو من آشفته فریاد می کشم بیرووووون!
 

دارم یه چند وقتی از این خونه ی  پر خاطره میرم ...امیدوارم برگردم  ...شاید با یه وبلاگ دیگه ... اما اینجا رو هم هیچ وقت نه فراموش می کنم نه پاکش میکنم.شک نکنید که همیشه به اینجا سر میزنم . این وبلاگو خیلی دوست دارم با همه ی سیاهیش ...  با خداحافظی میونه ی خوبی ندارم وهمیشه خداحافظی ها رو باورم نمیکنم اصلا خداحافظی بلد نیستم !

 

khoda hafez ...

 

زندگی به خیالش نمی دانم

که مرا دست می اندازد ...

بر  زجه های کبود ماندن

التماس لحظه های مردنی ...

بر حماقت دوست داشتن  ...

و بر اشکهای صامتم 

                                    می خندد ...

چه بی احساس میگذرد از من

                              روزهای خاکستریه این زندگیه یخی ...

                                                     زندگی همیشه می خندد و ما

                                                                                        همیشه نالانیم...

-------------------------------------------

چرتکه به دست قد علم می کنند

عقربه های جسور و رقم می اندازند ...

با صدای تیک تاک مزحکشان

چه بیرحمانه هرلحظه یاد آور می شوند که من

به میلیاردها لحظه ی رفته 

                             همیشه بدهکارم ...

 

بی معرفتیه منو ببخشید دوستان در اولین فرصت به همه سر می زنم ... یه تشکر مخصوص هم از آقای مهدی بخشی بابت آهنگ وبلاگ ...

خداحافظ ...

+ متولد شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 4:16  توسط شبنم خاکی   | 

 

و باز هم باران ....

 

+ متولد شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 4:8  توسط شبنم خاکی  

 

آرزو های رنجور و خاک خورده را

           از پستوی فراموشی عقل ربودم ...

تکاندم و بر بلند ترین پشت بام همین حوالی

                                        بر طناب خیال آویختم

                                                             تا نور بودن در وجودشان شعله کشد

تا جانی تازه گیرند و من شوند ...

                                این روزها من ، می خواهد من باشد ...

+ متولد شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 23:36  توسط شبنم خاکی   | 

این روزا بدجوری تو حالو هوای محرمم سالهاست محرم با حالو هواش منو به زانو در میاره و یاد خیلی چیزا میندازه من ماه محرم  روحم جون میگیره و یه جورایی تکون میخورم...  محرم بیشتر از همیشه سرم پایینه و از خودم خجالت میکشم . به امام حسین (ع) حس ارادت خاصی از بچگی داشتم و دارم که به خیلی از اتفاقای همون بچگیم بر میگرده  . نه شعاره ...نه ریا ... ونه چیزه دیگه یه حسه ... حسی که هیچ جوری نمیتونم منکرش باشم... من میتونم بگم ماه محرمو با تمام وجودم دوست دارم ... کاش روز به روز اصالت عذاداریها کم رنگ تر نشه  که با کمال تاسف داره میشه ... کاش همه یادشون باشه هر چیزی حرمتی داره و این ایام هم حرمت دارن  و پر واضحه که حرمت شکنی کار آدمهای با شخصیت نیست ... این حرفو دوست دارم این روزا همه جا با تمام وجودم فریاد بزنم " حرمت نگه دارید!!! "  دلم بد جوری هوای اتاقمو کرده  اتاقی که دیگه پنجره ای نداره تا ازموج صدا ی هیئتها بلرزه پنجرهای اتاق من آخرین ظهر عاشورا رو با من دید ...آخرین بار ازصدای یا حسین  تنش با تن من لرزید ... اون خونه بین دوتا خیابون بود که به یه میدون  ختم میشدن  هر دو تا روزی ۲بار هیئتاشون با هم مییومد بیرون ازسمت راست یکی حرکت میکرد و از سمت چپ یکی دیگه واز  سمت شمال هم صدا مییومد چون  همه ی هیئت ها اونجا جمع میشدن دور یه میدون... وقتی حرکت میکردن  با صدای هر ضربه تمام وجودت میلرزید  اصلا نمی تونم بگم گفتنی نیست حس کردنیه تو واژه نمیشه بیانش کرد... امسال پنجره نیست ... منم نیستم ... امسال شام غریبان دیوارای اتاقم تنهایی عذا داری میکنن دیگه هیچ دست لرزونو پرخواهشی نیست تا تو اون اتاق شمعی روشن کنه ... امسال اون خونه ی خالی تو سکوتو تنهایه ظهر عاشورا میدونم که دلش واسه بوی آش نذری تنگ میشه ... شدیدا دلم می خواد این روزا اونجا سیاه پوش باشم ... محرمای اونجا  اصیل تر از اینجاست ... چند روز پیش داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوشبخت بودم که ۶ سال محرمو اونجا بودم تو اون اتاق با اون حس و حال ... 

*دوست داشتم معنی فارسی زیارت عاشوا رو بذارم اینجا ولی وقت نمی کنم تایپش کنم اما بهتون توصیه میکنم یه دور معنی فارسیشو بخونید تا بفهمید چی رو سالها ست دارید میخونید . فارسی خوندش خیلی شیرین تره ...خیلی ...( البته چند وقت یک بار واسه یاد آوری )

+ متولد شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط شبنم خاکی   | 

 من سرم داره میترکه میشه خفه شی ؟ ! از یه جایی یه نفر صداش مییاد میگه : خب به درک چی کار کنم ! میگم تو میدونی به من چه ربطی داره وضعیت نسبیه دو خط در فضا ؟! - باید خوند یه روزی به درد میخوره ...میدونستم نمی دونی ...  یه چی بگم قسم می خوری بین خودمون باشه ؟ -قول می دم حتما ! ببین من زیاد تو زندگیم راست میگم حالا هم تا دیر نشده بذار احساسمو بهت بگم من اصلا ازت خوشم نمی یاد اما مثله اینکه مامانم تو رو خیلی دوست داره میشه بچه ی اون بشی ؟! صدای استاد می ره رو مخم قائده ی هوپیتال ... تست شماره ی ده هزارم ...  -شبنم خوبی ؟   آره خوب خوبم ... - حتما برو پیش یه روانپزشک تو به کمک احتیاج داری ! ممنون از راهنماییت -خوشبخت باشی ...  متاسفم خانوم خاکی به شما مدرکی تعلق نمی گیره ۶ واحد افتاده دارید یعنی چی ؟!! بازم افتادم ؟! سلام آقای... شما کثیف ترین مرد روی زمین هستی حیف تف که بندازم تو صورتتون  من برمیگردم منو هیچ وقت یادتون نره من اون گواهی رو یه روز با امضای خود (جای خالیت) می گیرم... وای من چقدر عقبم !قضیه ی ویلسن... خانوم خاکی جوابش چی میشه ؟ببخشید حواسم نبود میشه یه بار دیگه توضیح بدید... بچه ها من دلم شدید گرفته بریم بیرون - بریم پای کوه ؟ آره خوبه بریم ... -شبنم چرا آبرو ریزی میکنی تو ؟! خب حالم از نگاهای مزخرفش بهم می خورد حقش بود ...-تو ازدیشب نخوابیدی ؟ چه سوال مسخره ای مگه شب آدم می خوابه ؟!  چرا چش غره میری ؟!!! دستتو بکش!! مگه من چی گفتم ذی شعور ؟!!!!    -خفه شو دختریه دریده ...  دلم واسش تنگ شده  .... دلت (جای خالی) خورده !میدونم که میدونی اون مرده اما زنده است میتونی بفهمی ؟ هنوزهم بهم میگه دنیا دیگه مثه تو نداره ... میشه بگی چه مرگمه ؟ -چرا اینقد فشار خونت بالاست تو دختر؟!!! -شبنم خوبی ؟ هلنا کجاست ؟ برو یه سر اونجا ...نه اون تنها کسیه که حس میکنه غمگینم ... حس می کنه شادم ... حس میکنه ... میفهمی ؟ کاری که هیچ کدومتون عرضه ندارید بکنید !!! اون عشق  منه نمی خوام از دردم خبر دار شه  -بودن من کنار تو آزارت میده ؟ نه جنسیتت منو آزار میده ولی باید عادت کنم  اگه میتونی تحملم کنی بمون- نه فایده ای نداره ...خب باشه به درک ...خداحافظ ... - من آخر از دست تو دق میکنم ... دیگه هیچ جا نمی خواد بگی من بچتم ... اصلا نه خداحافظ ... -کجا ؟ جایی که  صدای نحس آدما نره رو مخم بگه ... ... .... ....  وای نه من نمی تونم اتاقمو تنها بذارم  دیوارا از دوریم حتما دق می کنن !! من سرم داره منفجر میشه میشه خفه شی ؟! -شبنم جان قرصاتو خوردی ؟! من خوبم کوری مگه؟!! وای نه هنوز  قضیه ی نسبیتو اثبات نکردم !!   فکر کنم دز قرصامو باید بگم ببره بالا اصلا خوب نیستم اصلا ... یه خواهش تنهام بذار -باشه هر جور راحتی  خداحافظ ... حالم خوب نیست - میشه بگی تو کی خوبی ؟ وقتی که اونو خفه کنم ... - تو چرا اینقدر الکی می خندی ؟! چش نداری ببینی  ؟ ... آخ باز ماه محرم شد من میمیرم واسه حالو هواش   حتما تاسوعا عاشورا بر میگردم شمال من می خوام برگردم شماللللللللللللللل اما نه نمی تونم ببینم پنجره ی اتاقم دیگه نفس نمی کشه کشتنش می فهمی کشتنش !!!! از تنهایی دق کردو مرد ...-  شبنم خوبی تو ؟  میشه این قدر سوال نکنی ؟! خفه میشه لطفا میخوام بمیرم ...  -شبنم !!!! کوری مگه نمی بینی ؟!!!خوبم چیه چش نداری ببینی ؟!!

 

یه یاد آوری از یه دوست قدیمی که خوش موقع یادم آورد ...  ماهاتما گاندي ميگويد:

هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک ميسازد:1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون کار 4-شناخت بدون ارزشها 5- تجارت بدون اخلاق 6- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداکاري

+ متولد شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط شبنم خاکی   |