|
هر لحظه افکاری به ذهن بیمارم هجوم می آورندو من آشفته فریاد می کشم بیرووووون!
|
مداد رنگی هایش را بر می دارد
می خواهد
خودش راآبی کند ...
آبیه کم رنگ ...
به رنگ آرامش آسمان ...
کودک درون من هنوزنمی داند
سیاهی بر هر رنگی غالب است ...
* * *
چقدر خاموش بودن سخت است ...
سه نقطه ها چه می کشند !...
* * *
این روز ها چه بسیارند
نگاه های ناممکن ...
کاش معجزه ای شود ...
درب اتاق خاطره ام نوشتم
ورود ممنوع
اینجا اتاق مردگان است...
و قفل فراموشی را
بر درش زدم
روح سر کش من
هر شب به اتاق ممنوعه می رود
با خاطرات پوچ و مرده شاد می شود...
باز هم تو را می بوید !!
و تا سپیده دم در اغوش توست...
چشمان من
هر صبح از حماقت هایش خیس است ...
* * *
غم سر می کشم...
او جیغ می زند...
نیمه ی پنهان من...
درد می کشد ...
کاش هیچ وقت سپیده ای نبود...
روح من درد دارد ...
درد وجدان ...
روح من درد می کشد وتنم...
چه بی غرور به حال خود می گرید ...
در قرن 21
بر سر خطوط و مرز های زمین
جنگ است ..
خلیج فارس یا خلیج عرب ...
خاک فلسطین ...
خاک عراق ...
اما بر قلب های قرن 21 نوشته است
*توقف برای عموم آزاد است*
انسان های امروزی دلهاشان بی خط و مرز است
قرن 21 ها غافلند از
جان دادن عشق!!!
کاش قرن 21 ای نبودم

یک روز بارانی
اینجا را ترک خواهم گفت
خدا را شکر
به کسی بدهکار نیستم !!
اما این کوچه ها وپنجره ها
مدیون منند!!
وحتی این ساعت
که همیشه به خواب می رفت
من از زمان جا افتاده ام
* * *
می دانم
یک روز بارانی
به ملاقاتم خواهی آمد
اما شاید
دیگر شبنم شبنم نباشد
پ.ن: عزیزان روز بارانی...چه روزی خواهد بود؟
* ممنون می شم نظرتون رو در مورد پست پاییز هم بدونم اگر امکان داره به سوال های پاییز هم در نظرات خودش جواب بدید
* می خواهم روح زخمی و غبار الودم را غسل توبه دهم و به سپاس انچه دارم سجده ی شکر گذارم ...
ابی به صورتم می زنم ... وضو می گیرم ... سجاده رو به قبله پهن می کنم ...چادر سفید نمازم رو سر م می کنم ... چقدر برای ارامش این روز ا دلتنگ بود م ....
دوستان عزیز " رمضان مبارک "
التماس دعا...